ک.م.م.ک:
در هفتهای که گذشت (۲۴ تا ۳۱ فروردین ۱۴۰۴ / ۱۳ تا ۲۰ آوریل ۲۰۲۵)، بار دیگر موج خودکشی و قتل، تصویر تیره و دهشتناکی از وضعیت روانی، اجتماعی و سیاسی ایران را به نمایش گذاشت. ۸ خودکشی و ۳ قتل تنها در هفت روز؛ عددهایی که شاید برای دستگاههای حکومتی بیاهمیت باشند، اما برای مردم، فریادیست از دردی مزمن و نظامی ویرانگر.
خودکشی یا قتل های سیستماتیک ،تحمیل شده در هفته ای که گذشت :
۱. آشنا فرهادی – خرمآباد
۲. حسین رفیعی – کرمانشاه
۳. سامان جودکی – کوهدشت
۴. فایق پیرمون – شاهیندژ
۵. عرفان حسنپور – سردشت
۶. علیرضا شریفی – اسدآباد
۷. فرناز آذری – سلماس
۸. امیرحسین مروجی – بروجرد
جوانان و نوجوانانی که قربانی فقر، بیکاری، فشار روانی، و بیپناهی شدند. هیچ سیستم حمایتی، هیچ پناهگاه روانی، و هیچ آیندهی روشنی پیشرویشان نبود. این مرگها تصادفی نیستند؛ آنها محصول نظامی هستند که انسانها را به مرز جنون میرساند، و بعد با بیتفاوتی خاک رویشان میپاشد.
سه قتل؛ سه تراژدی که میتوانستند نباشند:
• فرضیا ناصرزاده – سنندج
• سجاد احمدی کوشکی – کوهدشت، کشتهشده در درگیری خیابانی
• مجید امرایی – لرستان؛ پدری که قربانی اختلاف خانوادگی و خشمی شد که در سایهی سالها سرکوب، در دل فرزندش انباشته شده بود
اینها فقط (اخبار حوادث)نیستند؛ اینها گزارش لحظهبهلحظهی فروپاشی اجتماعی هستند. جامعهای که زیر فشار استبداد، فقر ساختاری، و سرکوبهای روزمره، هر روز خشونتزدهتر و مرگبارتر میشود.
حکومتی که بودجهی امنیت و سرکوب را هر سال افزایش میدهد، اما رواندرمانی، آموزش، و حمایت اجتماعی را حذف میکند، در حقیقت با دستان خودش این مرگها را امضا کرده است. برای جمهوری اسلامی، زندگی انسانها ارزشی ندارد؛ نه زن، نه کودک، نه جوان، نه پیر. همه یا ابزار تبلیغاتاند، یا سربار.
اما ما فراموش نمیکنیم.
هر خودکشی، هر قتل، فریادیست علیه ساختاری پوسیده که سالهاست زندگی را از مردم دریغ کرده. سکوت نکنیم. ثبت کنیم. فریاد بزنیم. چون هر اسم، هر چهره، داستانیست که نباید در آمارهای سرد و بیروح گم شود.
این، واقعیت جمهوری اسلامیست.
ث_م

