ک.م.م.ک
بنا به گزارشات رسیده به جمعیت حقوق بشر کوردستان (KMMK):
در شامگاه یکشنبه ۳ خرداد، همزمان با اقامه نماز عشا، نوزادی مقابل مسجد مولوی شهرستان بانه رها شد؛ خبری کوتاه اما سنگین، تلخ و عریان از واقعیتی که سالهاست زیر سایه جنگ، فقر، سرکوب و سیاستهای ویرانگر جمهوری اسلامی در حال گسترش است. کودک هنوز حتی فرصت شناخت جهان را پیدا نکرده، اما پیش از تولد اجتماعیاش، قربانی نظمی شده که انسان را تا مرز فروپاشی اقتصادی و روحی میبرد.
طبق گزارشهای منتشرشده، فردی ناشناس نوزاد را مقابل مسجد رها کرده و بلافاصله محل را ترک کرده است. ساعاتی بعد، مردم برای پیگیری وضعیت کودک و اعلام حمایت خود به محل مراجعه کردند و در نهایت نوزاد با هماهنگی نهادهای مربوطه به بهزیستی شهرستان بانه تحویل داده شد. اما آنچه در این میان گم میشود، فقط هویت والدین نیست؛ بلکه هویت جامعهای است که هر روز بیشتر زیر فشار فقر و ناامیدی خرد میشود.
رها شدن نوزاد در خیابان، حادثهای ناگهانی و جداافتاده نیست. این اتفاق محصول سالها سیاستگذاری ناکارآمد، فساد ساختاری، تبعیض اقتصادی و فروپاشی امنیت روانی مردم است. وقتی هزینه زندگی از توان اکثریت جامعه خارج میشود، وقتی بیکاری، تورم، نبود حمایت اجتماعی و فشارهای معیشتی نفس خانوادهها را میبرد، قربانیان فقط کارگران، کولبران یا سالمندان نیستند؛ حتی نوزادانی که هنوز چشم به جهان باز نکردهاند نیز وارد چرخه خشونت اقتصادی میشوند.
در شهرهایی مانند بانه، که سالها زیر فشار فقر مرزی، بیکاری و محرومیت رها شدهاند، زندگی به شکلی فرسایشی جریان دارد. مردمی که باید از ابتداییترین امکانات درمانی، رفاهی و حمایتی برخوردار باشند، سالهاست به حال خود رها شدهاند. در چنین شرایطی، بسیاری از خانوادهها در سکوت مطلق فرو میریزند؛ بیآنکه رسانههای حکومتی تصویری واقعی از رنج آنان نشان دهند.
این اتفاق همچنین تصویری دردناک از تناقضهای حاکم بر جامعه امروز ایران است؛ جایی که حکومت سالها با شعارهای مذهبی و «ارزش خانواده» سخن گفته، اما در عمل شرایطی ساخته که خانوادهها زیر فشار اقتصادی متلاشی میشوند. نوزادی که مقابل مسجد رها شده، فقط یک کودک نیست؛ سندی زنده از شکست سیاستهایی است که زندگی را برای میلیونها نفر غیرقابل تحمل کردهاند.
در این میان، واکنش مردم بانه معنایی متفاوت دارد. حضور شهروندانی که برای پیگیری وضعیت کودک و حمایت از او مراجعه کردند، نشان میدهد جامعه هنوز تمام انسانیت خود را از دست نداده است. در کشوری که ساختارهای رسمی بارها مردم را تنها گذاشتهاند، این همدلیهای مردمی آخرین رشتههای باقیمانده برای حفظ انسانیتاند.
اما واقعیت تلخ همچنان پابرجاست: کشوری که در آن نوزادان قربانی فقر، بیپناهی و ترس میشوند، پیش از هر چیز نیازمند نجات از چرخه سیاستهایی است که مرگ تدریجی را به بخشی عادی از زندگی تبدیل کردهاند. جمهوری اسلامی سالهاست هزینه بقای خود را از سفره مردم، از آینده جوانان و اکنون حتی از امنیت نوزادان میگیرد. و این شاید دردناکترین تصویر از ایرانی باشد که زیر سایه بحران ،جنگ و فروپاشی اجتماعی نفس میکشد.

