کوردستان،روایت سرگذشت مقاومت (بخش ٢)

این مقالە با استفادە از اسناد و کتب و روایت تاریخ شفاهی مسئولین و حاکمان جمهوری اسلامی ایران  نگاشتە شدە است.

دیاکو مرادی – روزنامەنگار و فعال حقوق بشر – نروژ

  • کوردستان بە مثابەی درب ورود بە بهشت

در مورد حوادث پس از انقلاب ٥٧ و بە دست گرفتن قدرت و اعلان حکومت اسلامی از جانب آیت اللە خمینی و اتفاقاتی که در آن سال‌های پایانی دهه ۵۰ در کوردستان بر مردمانشان تحمیل شد، سخن‌های زیادی رفته، مطالب متعددی نگاشته شده و حتی فیلم‌های مختلفی دراین‌باره توسط حکومت جمهوری اسلامی ایران ساخته شده است و تمامی بازگوییهای حکومتی از رویدادها کاملا هوشیارانە، نوع و روند تاریخی اتفاقات آن دوران در راستای منافع حکومت تحریف و بازتولید شدەاست.

فضاسازی‌هایی که در این منطقه رخ داد و تنش‌هایی قومی و اتنیکی که مبتنی بر ناسیونالیسم رمانتیسیسم سیاسی-عقیدتی و در فضای ناپایدار تغییر حکومت بر مردم کوردستان تحمیل گشت، برگی دیگر بر تاریخ خونین کوردستان افزود و در این میان اشخاص متعددی کە دستی در سرکوب و کشتار مردم بی دفاع کوردستان داشتند در آیندەی تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی ایران بە مقام و پستهای حساس حکومتی دست یافتند.

مجید نداف مولف کتاب « بیست و دو روز نبرد: بررسی آزادسازی سنندج (١٣٥٩ – ١٣٥٧) در پیشگفتار این کتاب در صفحەی سیزدە چنین اشارە می نمایند: « آنچه در کوردستان گذشت به‌منزله گشوده شدن درهای بهشت برای مجاهدان دلاور انقلاب اسلامی و پاسداران فداکاری بود که به عشق اسلام و برای پاسداری از خون حضرت سیدالشهدا تحت امر ولی‌فقیه خود حضرت امام خمینی به کردستان هجرت و تا سال‌ها بی‌وقفه در آن خطه خون‌رنگ مجاهدت کردند. اگر کوردستان و سیل خطرهایی که از آن‌سو انقلاب اسلامی را تهدید می‌کرد نبود، کدام نقطه کشور اسلامی می‌توانست دلسوزی‌ها، رشادت‌ها و تدابیر برخاسته از تقوای شهیدانی چون محمد بروجردی، ناصر کاظمی، اکبر آقابابایی، شبلی، نمکی، مصطفی طیاره، سیدحسین روح الامین، ابراهیم همت، قادرخان زاده، فرید تعریف، محمود کاوه، عثمان فرشته، محمد افیونی و ده‌ها و صدها شهید دیگر را چنین غرورانگیز و حماسه‌ساز به نمایش گذارد؟»[١]

  • خلع سلاح پادگانها و شهربانی ها و تشکیل ارتش تصفیەشدە و ملی

در اوایل انقلاب گروههای مختلفی کە در انقلاب و سرنگونی حکومت شاهنشاهی پهلوی نقش ایفا کردە بودند، درخواست انحلال ارتش را مطرح می نمودند و خواستار تشکیل ارتشی جدید و ملی و پاکسازی شدە بودند. در پی درخواست منحل اعلام کردن ارتش، آیت‌الله طالقانی در مراسم بزرگداشت دکتر مصدق نگرانی خود را در مورد  پافشاری گروهها نسبت بە انحلال ارتش چنین نشان داد: «ارتش ما متلاشی شده است. این‌قدر شعار متلاشی شدن ارتش را ندهید، خدا می‌داند که این شعار به مصلحت نیست. ارتش باید باشد، ارتش ملی، ارتش تصفیه شده.»[٢]

همچنین آیت اللە خمینی کە تصرف پادگانها و منحل شدن ارتش را  خطری برای کشور میدیدند در پیامی اعلام می نمایند: «الان قوای انتظامی ملحق شده به ملت و در پناه اسلام واقع شد، چه قوای ارتشی و چه شهربانی و چه ژاندارمری و چه سایر قوایی که ملحق شده به ملت و در پناه اسلام واقع شدند، احدی از مردم حق تعرض به آن‌ها ندارد؛ تعارض به آن‌ها تعرض به دولت اسلامی است؛ تعرض به دولت اسلامی تعارض به خداست.» این سخنان آیت اللە خمینی در واقع اولین حمایت رسمی ایشان از نیروهای ارتش و حفظ پادگانهای و ساختار نظام اسلامی آیندەی ایران بعد از سقوط سلطنت پهلوی بود.[٣] قابل اشارە است کە ایشان در این پیام، کشتار و بە خاک و خون کشیدن مردم را با توجیە مبحث فقە جزایی «محاربە» یا جنگ با خدا را برای حکومت آیندە تبیین و قانونی نمودند.

در ادامەی تصرف پادگانها و شهربانی ها و تخلیەی اسلحەها و ادوات جنگی توسط مردم، آیت اللە خمینی در بیست‌وچهارم بهمن ١٣٥٧ در اطلاعیەی مهمی فرمان خلع سلاح عمومی را صادر کردند. این اطلاعیه که در شش بند صادر شد، شامل ممنوعیت خرید و فروش سلاح‌های در دست مردم، لزوم تحویل سلاح‌ها توسط مردم و دریافت رسید، لزوم معرفی خاطیانی که از تحویل سلاح خودداری می‌کنند، ممنوعیت تیراندازی‌های بی‌مورد و هدر دادن فشنگ‌ها، لزوم تعقیب کسانی که به اماکن عمومی حمله می‌کنند و نیز ممنوعیت هرگونه حمله به شهربانی‌ها، کلانتری‌ها، ژاندارمری‌ها، پادگان‌های ارتش، اماکن دولتی و ملی و کاخ‌ها بود. آیت اللە خمینی در این اطلاعیه از مردم خواستند که نگذارند اسلحه به دست مخالفان اسلام بیفتد.

اطلاعیە آیت اللە خمینی بدین شرح بود:

«بسم الله الرحمن الرحیم‌

ملت شریف و مبارز ایران! لازم است به تذکرات زیر توجه فرمایید:

١- اسلحه‌هایی که به دست مردم افتاده از بیت المال مسلمین است و احدی حق خرید و فروش آنها را ندارد؛ و تصرف در آنها بدون اجازه مقام مسئول، حرام و موجب ضمان است.

٢- اسلحه و آنچه از اموال دولت در دست اشخاص است، مستقیما یا توسط امام جماعت یکی از مساجد، به کمیته مخصوص که از طرف نخست وزیر تعیین شده است تحویل دهند و قبض رسید بگیرند. تخلف حرام و موجب تعقیب است.

٣- کسانی که اسلحه به دست آنان است و تحویل نمی‌دهند، بر عموم ملت است که مراقبت از آنان کنند و آنان را به همان کمیته معرفی نمایند.

٤- از تیراندازی‌های بی‌مورد و هدر دادن فشنگها شدیدا احتراز کنید که موجب نارضایتی مردم و اتلاف اموال عمومی است.

٥- هر کسی به یکی از اماکن دولتی یا غیر آن حمله کند، مورد تعقیب واقع می‌شود.

٦- مردم موظفند از حمله به شهربانیها و کلانتریها و ژاندارمریها و پادگانهای ارتش و اماکن دولتی و ملی و کاخها جلوگیری کنند؛ و با برادران نیروهای هوایی و زمینی و دریایی و سایر قوای دولتی برادرانه رفتار نمایند که آنان به ملت پیوسته‌اند.

اهالی محترم ایران، جنود اسلامی ولی امر – عجل الله تعالی فرجه – نگذارید اسلحه به دست مخالفان اسلام بیفتد؛ فرصت به دشمنان خدا و ملت ندهید. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

١٥ ربیع الاول ٩٩ / ٢٤ بهمن ٥٧

روح الله الموسوی الخمینی‌»[٤]

با توجە بە پیام فوق، وی «فساد فی الارض» کە یکی دیگر از مباحث فقە جزایی است را تبیین مینمایند و کسانی کە مرتکب اعمال فوق شوند، متعرض افساد شدە و بە عنوان فساد فی الارض مستحق قتل یا قطع دانستەاند و بر مبنای همین دستور، مردم و احزابی کە مسلح و دارای نیروی نظامی بودند، می بایستی اسلحەهای خود را تحویل کمیتەهای شهر و روستا و محلات می دادند و در غیر اینصورت ضد انقلاب و مفسد فی الارض محسوب میشدند.

بدین ترتیب بعد از مدت کوتاهی از پیروزی انقلاب خلقهای ایران، بار دیگر کوردها کە دارای نیروی پیشمرگە بودند و اسلحە و مهمات پادگانها و شهربانی های تصرف شدە مانند دیگر شهرهای ایران در دست مردم کوردستان بود، مورد هجوم و غضب حکومت مرکزی واقع میگردند و تمامی گروهها و احزاب کوردستان بعنوان گروههای ضد انقلاب و ضد اسلام محسوب می شوند و بدین ترتیب دستور سرکوب آنان صادر میگردد.

  • خلع سلاح پادگان مهاباد

با سرنگونی سلطنت پهلوی در بهمن ١٣٥٧ و با اعلان بی طرفی ارتش و حمایتشان از انقلاب، در اکثر شهرها و روستاهای کردستان مانند دیگر نقاط ایران، مردم بە پادگانها و مراکز نظامی حملە کردند و در بسیاری از شهرها آنها را بە تصرف خود درآوردند و ادوات جنگی و اسلحەهای موجود در شهربانی ها و پادگانها بدست مردم افتاد.

با مطرح نمودن طرح خودمختاری کوردستان در ٢٤ بهمن ١٣٥٧، مردم مهاباد توانستند در سی ام بهمن ٥٧ پادگان تیپ ٢ لشکر ٦٤ ارومیه در مهاباد را خلع سلاح نمایند و «پـس از خلـع سـلاح پـادگان، شـورايی مرکـب از افسـران انقلابـی و روحانيـت مهابـاد اداره پـادگان را بعهـده گرفتنـد و وفـاداری خـود را نسـبت بـه انقـلاب ايـران و رهبـری امـام خمينـی اعـلام کردنـد.» و بدین ترتیب پادگانها و شهربانیهای دیگر شهرها و روستاهای اطراف مهاباد بە تصرف مردم درآمدند.[٥]

روزنامه اطلاعات در دوم اسفند ١٣٥٧ خبر خلع سلاح پادگان را چنین منتشر نمود: «افراد مسلح که خواهان خودمختاری هستند با تشکیل کمیته مشترک سربازان انقلاب و رزمندگان کورد، اداره امور پادگان‌های پیرانشهر و پاوه در نزدیکی مهاباد را به دست گرفتند.»

لذا تهران در روز ٣٠ بهمن ٥٧ هیئتی را از سوی دولت موقت برای مذاکره با رهبران و هیات نمایندگی خلق کورد عازم مهاباد نمود. اعضای هيئت اعزامی از تهران در اجتماع مردم در ميدان شهرداری مهاباد حاضر شدند. در این اجتماع يک قطعنامه ٨ ماده‌ای توسط هیات نمایندگی خلق کورد قرائت شد که اصلی‌ترين خواسته آن‌ها خودمختاری كوردستان بود.

  • خلع سلاح پادگان سنندج و اختلافات دولت و ارتش در مدیریت اوضاع کوردستان

همزمان با خلع سلاح پادگان مهاباد، مردم سنندج نیز اقدام بە خلع سلاح پادگان سنندج نمودند کە در این امر ناکام ماندند. با اوضاع پیش آمدە در کوردستان، دولت اقدام بە تشکیل جلسەی هیات دولت بە منظور بررسی این موضوع داد تا اقدامات دولت در راستای حفاظت از پادگانها و کنترل شهرهای کوردستان  و راهکارهای مدیریت مجدد اوضاع پیش آمدە را مورد بحث و بررسی قرار دهند. در این جلسەدو نظریە وجود داشت، سپهبد قرنی رئیس ستاد مشترک ارتش بە منظور کنترل اوضاع در کوردستان معتقد بە بکار بردن نیروی نظامی و قهریە بودند و در مقابل آقایان بازرگان، مطهری، بهشتی و طالقانی عقیدە داشتند تا از طریق مذاکرە و گفتگو مسالە را حل نمایند. لازم بە ذکر است کە در این جلسە آقای دکتر صادق طباطبایی بە عنوان نمایندەی وزارت کشور حضور داشتند. ایشان در کتاب خاطرات سیاسی – اجتماعی خود در جلد سوم چنین روایت می کنند:« در آن‌ جلسه‌ ‏‎ ‎‏دو نظریه‌ وجود داشت: سپهبد قرنی رئیس‌ ستاد مشترک‌ ارتش‌ عقیده‌ داشت‌ که‌ باید با ‏‎ ‎‏تمام‌ قدرت در مقابل‌ این حرکت‌ ایستاد و اگر به‌ اینها مجال‌ داده‌ شود به‌ جاهای‌ دیگر ‏‎ ‎‏هم‌ سرایت می‌کند. باید اغتشاشگران‌ متوجه‌ شوند که‌ انقلاب‌ شده‌ ولی‌ ارتش از بین ‏‎ ‎‏نرفته‌ و فکر نکنند رژیم‌ جدید برای‌ بقای‌ خودش‌ دست‌ بسته‌ است. در مقابل این‌ نظر ‏‎ ‎‏کسان‌ دیگری‌ مانند مهندس‌ بازرگان، آقایان‌ مطهری‌ و دکتر بهشتی و آقای‌ طالقانی‌ (که‌ ‏‎ ‎‏در جلسه‌ حضور نداشتند ولی‌ بعدا از نظرشان مطلع شدیم) معتقد بودند حتی‌المقدور ‏‎ ‎‏باید از طریق‌ مذاکره‌ مساله‌ را حل کرد.‏» [٦]

عاقبت این اختلاف‌نظر موجب شد که در هفتم فروردین ١٣٥٨ سپهبد قرنی از ریاست ستاد مشترک ارتش استعفا دهد و  سرلشکر فرید جانشین ایشان شود.

امیر سرتیپ سیاوش جوادیان در گفت و شنودی در مورخەی ١١\٠٢\١٤٠٠ با موسسە مطالعات تاریخ معاصر ایران تحت عنوان «شهید سپهبد محمدولی قرنی در جایگاه نخستین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران» اشارە مینمایند کە یکی از دلایل برکناری سپهبد قرنی مخالفت شدید آقای احمد صدر حاج سیدجوادی وزیر کشور دولت موقت با نوع برخورد ایشان در ارتباط با اوضاع کوردستان بود.

  • نوروز خونین سنندج

کرامتی از مرحوم کاک احمد مفتی‌زاده | پایگاه خبری تحلیلی انصاف نیوزبا وجود حضور نظامیان بومی و مردمی در صفوف ارتش و پادگان سنندج، مردم نتوانستند وارد پادگان شوند و آنجا را بە تصرف خود درآورند. شایان ذکر است کە حجت الإسلام والمسلمین صفدری نمایندە آیت اللە خمینی در کوردستان و امام جماعت حسینیەی سنندج کە از جانب احمد مفتی زادە یکی از علمای منطقە و رهبر «مکتب قرآن» بە عنوان مسئول ستاد سنندج انتساب شدە بود، در حفظ پادگان سنندج نقش بسزایی ایفا نمودند و مانع سقوط پادگان شدند و بعداز مدتی فرماندهی لشکر ٢٨ سنندج بە سرهنگ صفری از اهالی بومی منطقە سپردە شد.

با تحصن طرفداران آقای مفتی زادە بە دلیل عدم تمکین پادگان و شخص حجت الإسلام والمسلمین صفدری در تحویل دادن اسلحە بە آنان و همزمان با شایع شدن انتقال انبار سیلوی گندم سنندج و اسلحە و مهمات پادگان بە دلایل امنیت بە مرکز، مردم بە عنوان اعتراض بازارها را تعطیل و در جلوی استانداری کوردستان تحصن نمودند و بعداز این اعتراضات مدنی مردم تصمیم گرفتند عازم ستاد شوند. در این میان حجت الإسلام  صفدری طی بیانیەایی آن شایعات را تکذیب نمود و مردم را بە آرامش دعوت نمودند، اما مردم خشمگین بە این بیانیە توجە نکردە و جهت تصرف و خلع سلاح آنجا بە طرف ستاد حرکت نمودند. متعاقب این اقدام خود جوش مردم در ٢٧ اسفند ٥٧، شخصی بنام «شاطر ممد» کە یکی از مسئولین ستاد بود، دستور تیراندازی بە طرف مردم را صادر نمود. در نهایت مردم معترض و خشمگین عازم پادگان سنندج شدند.[٧]

با خلع سلاح ستاد و فرار حجت الإسلام صفدری بە پادگان سنندج، سرهنگ صفری فرماندە لشکر ٢٨ سنندج جهت کنترل اوضاع شهر و اتفاقات روی دادە آقایان بهروز سلیمانی و صدیق کمانگر را برای شور و مشورت بە دفتر فرماندهی لشکر دعوت مینمایند.[٨]

جلسەی فوق منجر بە تشکیل شورای موقت انقلاب گشت. اعضای شورا متشکل از نمایندگانی از کوملە، سازمان چریکهای خلق، فعالین جمعیت و مکتب قرآن بودند[٩] و در اولین بیانیە رهبری آیت اللە خمینی و دولت موقت را بە رسمیت شناختند.[١٠]

قابل ذکر است کە سرهنگ صفری کە فرماندهی لشکر ٢٨ سنندج بە وی سپردە شدە بود، بە این نتیجە رسیدە بود کە وضعیت پیش آمدە از طریق نظامی قابل حل نیست، بە همین خاطر وی از تمامی افراد داخل پادگان درخواست نمود کە اسلحەهایشان را زمین گذاشتە و خود را تسلیم مردم نمایند تا جلوی کشتار و فاجعەی انسانی گرفتە شود، اما با مقاومت نیروهای وفادار بە آیت اللە خمینی و حامیان سیاستهای سرکوبگرایانەی سرلشکر قرنی مواجە گردید و نسبت بە دستور فرماندەی لشکر تمکین ننمودند.

در ادامەی مخالفت با دستور فرماندەی لشکر ٢٨ کوردستان، ستاد کل ارتش اسلامی نیز درباره اعتراضات و اقدامات خودجوش مردم سنندج و علیە درخواست فرماندە لشکر مبنی بر کنار گذاشتن اسلحەهای پادگان برای جلوگیری از هزینەهای انسانی، اعلامیەایی بدین شرح صادر نمودند:

« اعلاميه ستاد کل ارتش اسلامي در باره شورش ضد انقلابی سنندج

ضد انقلابيون شديدا مجازات می شوند

مسـلمانان غيـور ايرانـی کـرد شهرسـتان سـنندج

تعـدادی افـراد فرصـت طلـب و ضـد انقلابـی در شهرسـتان سـنندج دسـت بـه آشـوب زده و از راديـوي این شهرسـتان بـه نـام و از طـرف فرمانــده لشــکر خــود را نماينــده امــام خمينــی و پشــتيبان دولــت مهنــدس بــازرگان معرفــی نمودنـد. آگاه باشـيد فصـل ويرانگـری انقـلاب بـه پايـان رسـيده و زمـان نوسـازی آغـاز شـده و هـر کـس در هـر نقطـه از کشـور اقـدام بـه آشـوب و تحريـک نمايـد ضـد انقـلاب بـوده و بـا انقـلاب اسـلامی هيچگونـه رابطـەایی نـدارد. پرسـنل ارتـش، پاسـداران انقـلاب اسـلامی در سراسـر کشـورند. لـذا بـا بـرادران غيـور ارتشـی خـود همـکاری نمـوده و فرصـت آشـوب بـه ضـد انقـلاب ندهيـد. بديهـی اسـت ضـد انقـلاب شـديدا“ بـه کيفراعمـال خـود خواهنـد رسـيد.

ستاد کل ارتش اسلامی ايران» [١١]

اما با وجود تشکیل جلسەی ایجاد هماهنگی در نوع برخورد تهران با اوضاع کوردستان در دفتر نخست وزیری و با وجود اختلاف سیاسیان و نضامیان در این مورد، آیت اللە خمینی در ٢٨ اسفند ٥٧ طی پیامی مردم کوردستان را تهدید نمود و آنان را ضد انقلاب خواند کە میتوان چنین برداشت نمود کە ایشان از اقدامات قهریەی ارتش و دستورات و نحوەی برخورد شخص سرلشکر قرنی حمایت کردە و مذاکرە و گفتگو را بە عنوان تاکتیکی برای خریدن زمان کافی جهت سرکوب گستردەی مردم کوردستان بکار بردە و بە نوعی سیاست «هویج و چماق» را برای شکستن مقاومت در کوردستان اتخاذ نمودە بودند. پیام آیت اللە خمینی بدین شرح بود:

« بسم الله الرحمن الرحيم

به اهالی محترم مسلمان کوردستان:

شــنيده شــد کــه عــدەایی وضعيــت کوردســتان عزيــز را مغشــوش کردەانــد و نميخواهنــد بگذارنـد مسـلمانان آسـايش داشـته باشـند و بـر خـلاف اسـلام عمـل ميکننـد. ايـن عـده بـه ارتــش کــه هــم اکنــون بــه ســوی ملــت مســلمان برگشــته و از آن تبعيــت ميکننــد، حملــه ميبرنـد و آنهـا را مـورد توهيـن قـرار ميدهنـد. ايـن قبيـل کارهـا برخـلاف اسـلام و مصالـح مـردم مسـلمان اسـت. مـردم کوردسـتان و سـاير نقـاط بايـد بداننـد کـه هـر گونـه حملـه بـه ارتـش و ژاندارمـری از نظـر مـا مـردود اسـت، و مـا بـا بـراداران اهـل سـنت خـود هيـچ اختلافـی نداريـم. همـه اهـل ملـت واحـد و قـرآن واحـد هسـتيم. ارتـش و ژاندارمـری و پليـس نيـز بايـد بداننـد کـه ازايـن بـه بعـد آنهـا حافـظ مصالـح و اسـتقلال مـردم مسـلمانند و اگـر کسـی بـه آنهـا حملـه کنـد از مـردم مسـلمان نيسـت و از عمـال اجانـب اسـت و بايـد نيروهـای مسـلح بـا قـدرت از منافـع و مصالـح ملـت مسـلمان دفـاع کننـد و هرگونـه حملـەای را بـه خـود و بـه نواميـس مـردم بـا قـدرت دفـع نماينـد.

روح الله الموسـوی الخمينـی ٥٧/١٢/٢٨» [١٢]،[١٣].

  • ناکامی مذاکرات هیات حسن نیت با هیات نماینگی خلق کورد، بە دلیل ناهمانگی تهران

سایه هاشمی رفسنجانی بر فراز کردستان ایران - BBC News فارسیبا اعزام هیات دولت با دستور آیت اللە خمینی در اول فروردین ١٣٥٨ کە بعدها بە هیات حسن نیت موسوم شد و متشکل تنی چند از آقایان آقایان دکتر بهشتی، بنی صدر و آیت اللە طالقانی و آیت اللە هاشمی رفسنجانی و همراهی آقایان صدر حاج سید جوادی وزیر کشور، داریوش فروهر کە قبلا برای گفتگو در مورد مهاباد از جانب نخست وزیری عازم منطقە شدەبودند، مذاکرات را با هیات نمایندگی خلق کورد آغاز نمودند، در روز دوم مذاکرات در شرایطی کە آیت اللە طالقانی برای اجتماع عظیم مردم سنندج در حال سخنرانی بود و مردم سنندج را بە آرامش دعوت مینمود، هواپیماهای جنگی ارتش بە فرمان تیمسار قرنی فرماندە ستاد ارتش بر فراز سنندج بە پرواز درآمدند و حجت الإسلام والمسلمین صفدری در پادگان سنندج دستور تیراندازی بە طرف مردم و توپباران نمودن سنندج را صادر نمودند و با این اقدام مذاکرات بە بن بست رسید.

 بدین ترتیب نوروز خونین سنندج با دستور سرتیپ قرنی -کە در ٢٣ بهمن ١٣٥٧ از جانب دولت موقت بە فرماندهی ستاد ارتش برگزیدە شدە بود- اتفاق می افتد و سنندج مورد آماج شدیدترین حملەهای توپخانەایی قرار میگیرد، کە در اثر این حملە تعداد کثیری از مردم سنندج کشتە می شوند.

  • نقش ارتش و ستاد در تحریک مردم سنندج

شهید «نصرت‌زاد» موجودیت ارتش را در کردستان اعلام می‌کردنقش مخرب فرماندهان وقت ارتش در واقعەی خونبار نوروز ٥٨ سنندج حائز اهمیت است. طبق روایتها و اسناد و خاطرات و کتابهایی کە منتشر یافتە، بە وضوح بە اقدامات تحریک آمیز و مخرب فرماندهان وقت ارتش در بە وقوع پیوستن کشتار مردم سنندج اشارە شدەاست.  در همین راستا امیر سرتیپ سیاوش جوادیان در کتاب «برفراز کنگرک» تالیف علیرضا پوربزرگ وافی که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده روایتی از نقش ارتش جمهوری اسلامی ایران و نصرت زاد، از مسئولین یکی از گردانهای لشکر ٢٨ کوردستان را بیان کرده است. سیاوش جوادیان در این روایت نقش نصرت زاد را بە مثابە قهرمان ارتش برجستە مینماید، اما در واقع آنان مستقیما و کاملا هوشیارانە در تحریک مردم و ایجاد فضای رعب و وحشت در سطح شهر و متشنج کردن اوضاع در کوردستان نقشی مخرب داشتەاند، سیاوش جوادیان در بخشی از این کتاب، چنین روایت میکند:

شهید «نصرت‌زاد» موجودیت ارتش را در کردستان اعلام می‌کرد« در سال ۵۸ من فرمانده یکی از گردانهای تیپ ١ لشکر ۲۸ بودم. در فروردین ماه همان سال ضد انقلاب، به پادگان حمله کرد و پادگان به محاصره کامل نیروهای ضد انقلاب در آمد، در این ایام، یک هیأت عالی رتبه، شامل افرادی چون مرحوم آیت اللە طالقانی، شهید آیت اللە بهشتی و مرحوم آیت اللە هاشمی رفسنجانی به سنندج آمدند و شورای اداره شهر را ترتیب دادند. عناصر ضد انقلاب در آن منطقه که شامل احزاب دموکرات، کوموله رستگاری، نقشبندی، فداییان خلق و منافقین بودند، در آن دوره آرام در داخل و خارج شهر، هر یک برای خود مقرهایی درست کرده و عملا اداره شهر را به عهده گرفته بودند. آنها حتی در پشت بامها سنگر درست کرده بودند و برای خود هر جا می خواستند، نگهبان مسلح می گذاشتند در مدخل شهر هم سنگر (بنکه) هایی نیز درست کرده و ورود و خروج شهر را کنترل می کردند، پس از مدتی این بنکه‌ها به داخل شهر هم کشیده شد و عملا شهر را در اختیار گرفتند، در آن ایام ارتش اجازه درگیری و دخالت نداشت و همه فعالیتهای ارتش فقط در داخل پادگان صورت می گرفت. تنها حرکتی که ارتش در آن ایام داشت و حضور خود را اعلام می کرد حرکت ابتکاری شهید نصرت زاد بود. او افراد گردان را جمع می کرد و آنها را با یک آرایش نظامی – ورزشی (بالاتنه لخت . پائین تنه لباس سربازی) به شهر می‌برد و در این حالت، شهر را دور می زد و وقتی به جلو مقر این گروهکها می رسیدند از سربازان می‌خواست که پای خود را محکم به زمین بزنند و ابهت و اقتدار سربازی خود را نشان دهند. سربازان اسلام نیز با شعارهای محکم و کوبنده، لرزه بر اندام ضدانقلاب می انداختند. گاهی شهید نصرت زاد بعضی سنگرهای ضد انقلاب را خراب می کرد و آنها جرأت هیچ اقدامی نداشتند. خاطرم هست روزی یکی از ضد انقلابهای تازه به دوران رسیده، اسلحه به دست، جلو نصرت زاد را که مشغول خراب کردن یکی از این بنکه ها (سنگرها) بود گرفت و با نشانه رفتن اسلحه به سوی نصرت زاد از او خواست که این کار را نکند و نصرت زاد با ابهت تمام به او گفت: «این اسلحه در دست تو ارزش یک چماق را هم ندارد و اگر دست از پا خطا کنی ارتشیان حساب همه شما را می رسند. عده ای از ضد انقلابهای قدیمی وقتی بحث نصرت زاد را با او دیدند به طرفشان رفته، او را داخل ساختمان فرستادند و از نصرت زاد عذرخواهی کردند. در آن مرحله حفظ ارتش فقط به همین طریق میسر بود و این نصرت زاد بود که موجودیت ارتش را در آن مرحله در منطقه اعلام می کرد. عناصر ضدانقلاب از او خیلی می ترسیدند و از ترس او به آن دسته از پرسنل نظامی که در شهر زندگی می کردند کاری نداشتند و در بازرسی های خود هرگاه به پرسنل ارتشی می رسیدند آنان را بازدید نمی کردند . سرانجام نصرت زاد در ۳۱فروردین ۵۹ به درجه رفیع شهادت نایل شد و ضدانقلاب شهادت او را جشن گرفت و بعد از شهادت او، جرأت حمله به نیروهای نظامی را پیدا کرد و با آغاز حملات آنان به نیروهای ارتش و تأسیسات آنها، هدف این عناصر از سنگربندی ها و گرفتن نقاط حساس شهر و تپه های مشرف به پادگان، معلوم شد. در آن ایام ما داخل پادگان بودیم و هر کس در میدان اصلی حرکت می کرد با ثیر مستقیم ضد انقلاب به شهادت می رسید. با این حال ارتش توانست رادیو و تلویزیون و فرودگاه را با مشقت تمام حفظ کند. در آن ایام فرودگاه مرکز برای ما حیاتی بود که از آنجا هلیکوپتر بلند می شد و به پادگان می آمد. ضدانقلاب سعی در گرفتن فرودگاه داشت، ولی شجاعتهای سروان متولی و یارانش، فرودگاه را از سقوط حتمی نجات داد. ستوان متولی بعدها در درگیریهای تپه های اطراف فرودگاه به شهادت رسید. یکی دیگر از اهداف ضدانقلاب، گرفتن رادیو و تلویزیون بود که در اختیار گردان من بود. در آن جا هم ستوان آذرباد توانست آن محل را حفظ کند ضدانقلاب برای آن که این دو نقطه، به اضافه باشگاه افسران را تصرف کند از أنواع سلاحها استفاده می کرد. مسئولین وقت وقتی تنگناهای موجود برای لشکر را دریافتند اجازه آغاز عملیات را صادر کردند و لشکر ۲۸ از داخل و یگانهای دیگر از چند محور وارد عمل شدند و پس از درگیری های شدید، شهر را از دست عناصر مخرب ضد انقلاب خارج ساختند.»[١٤]

  • نقش سپهبد قرنی در کشتار مردم سنندج

با بحرانی تر شدن وضعیت سنندج و متوقف نمودن ادامەی مذاکرات از جانب هیات نمایندگی کوردستان بە دلیل توپباران شهر و بە پرواز درآمدن فانتومهای ارتش بر فراز سنندج، هیات اعزامی از تهران از سرلشکر قرنی خواستند کە از پرواز هواپیماهای جنگی جلوگیری نمایند و دستور دهند تا پادگان حملات توپخانەایی و تیراندازی بە سوی مردم را متوقف نمایند. این درخواست از طریق  احمد حاج سید جوادی وزیر کشور وقت بدین شرح ارسال گردید: « … پـرواز جتهـا بـر فـراز سـنندج موجـب عصبانيـت مـردم و قطـع مذاکـرات شـد. چـه کسـی دسـتور چنيـن مانورهايـی را داده اسـت از طـرف پـادگان بـه سـوی مـردم تيرانـدازی ميکننـد و کشـتار شـديد ميکننـد. دسـتور دهيـد فـورا تيرانـدازی قطـع شـود و ديگـر نـه روز و نـه شـب تيرانـدازی نکننـد شهید سپهبد محمدولی قرنی در دوران غائله کردستان (فروردین 1358)و شـعله افکـن شـبها نياندازنـد.»

پیام و تلاشهای وزیر کشور وقت و هیات نمایندگی تهران مبنی بر توقف حملات بی نتیجە ماند و سرلشکر قرنی اینچنين بە احمد حاج سید جوادی وزیر کشور وقت پاسخ میدهند:« تـا موقعـی کـه اينجانـب از طـرف رهبـر انقـلاب مسـئوليت اداره ارتـش را دارم، از انجـام نظرجنابعالــی و آزاد کــردن افــرادی کــه بــه داخــل پــادگان بــه منظورقتــل وغــارت هجــوم بردەانـد و تـا زمانيکـه متجاوزيـن گمـراه شـهر را بـه وضـع آرام قبـل بـر نگرداننـد، يعنـی تــا زمانيکــه ايســتگاه راديوتلويزيــون در دسـت افـراد مجاهــد از کرماشان و ســاختمانهای سـتاد لشـکر و فـرودگاه مجـددا بـه مسـئولين معيـن شـده واگـذار نگـردد و سـرهنگ صفـری فرمانـده لشـکر ٢٨ کوردسـتان خـود را بـه سـتاد نيـرو در تهـران معرفـی ننمايـد،باوجـود تمـام ارادتــی کــه بــه شــخص حضــرت آيــت الله طالقانــی و جنابعالــی دارم، در مقابــل خواســت تعـدادی مامـور اجنبـی تسـليم نخواهـم شـد.

 رئيس ستاد کل ارتش ملی اسلامی ايران – سرلشکر قرنی»[١٥] امیر سرتیپ سیاوش جوادیان در گفتوگویی در مورخەی ١١\٠٢\١٤٠٠ با موسسە مطالعات تاریخ معاصر ایران تحت عنوان «شهید سپهبد محمدولی قرنی در جایگاه نخستین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران» روایت میکنند کە همزمان با اعتراض وزیر کشور وقت نسبت بە دستور پرواز هواپیماهای جنگی بر فراز سنندج و شکستن دیوار صوتی جهت ایجاد رعب و وحشت در میان مردم کوردستان، ایشان دلیل این اقدام را طی نامەای بە آیت اللە خمینی چنین توضیح میدهد: «ضدانقلاب کوردستان، امنیت منطقه را از بین برده و ژاندارمری‌ها و شهربانی‌ها را تصرف کرده است! این شیوه نشان می‌دهد که اینها، فقط خواهان خودمختاری نیستند، بلکه اهداف شومی را در سر می‌پرورانند!». ایشان در ادامە نامە توضیح دادە بودند: «این کارها، کار گروه‌های جدایی‌طلب است که می‌خواهند از ماکو در آذربایجان غربی تا دهلران موسیان در استان ایلام را مستقل اعلام کنند!».

با وجود قرنی، ضد انقلاب در کردستان ناکام ماندحجت الاسلام والمسلمین موسی موسوی در مصاحبەایی بە تاریخ ١٢/٠٢/ ١٣٩٦ با موسسە مطالعات تاریخ معاصر ایران اقدامات و نقش سرتیپ قرنی  در غائلەی کردستان را یکی از فرازهای مهم زندگی ایشان بر میشمارد و می افزاید:« ذکر این نکته را ضروری می‌دانم که اگر فردی مکتبی و قاطع و با تدبیر مثل تیمسار قرنی مسئولیت ارتش را به عهده نمی‌گرفت، معلوم نبود غائله کوردستان به عنوان اولین مشکل جدی‌ای که سر راه انقلاب قرار گرفت، به کجا می‌کشید. شهید قرنی با قاطعیتی که در کوردستان نشان داد، روحیه افراد در ارتش را حفظ کرد. ما درآن دوره، افراد حزب‌الهی که از نظر ایمان و اخلاق در حد شهید قرنی باشند، در ارتش داشتیم و افراد زیادی هم خدمت امام رفته و افراد دیگری را معرفی کرده بودند، اما امام علاوه بر ایمان و تعهد و اعتقاد، کسی را می‌خواستند که در حد سر‌لشکری و امیری باشد. ایشان نمی‌خواستند در همان روزهای اول، یک سرگرد یا سروان فرمانده کل ارتش شود. این فرد باید قاطعیت لازم را هم می‌داشت، چون ضعف مدیریت، ارتش را نابسامان می‌کرد. تیمسار قرنی همه این ویژگی‌ها را در خود داشت.

در قضیه کوردستان اگر کار به دست دولت موقت و بنی‌صدر می‌افتاد، قطعا کوردستان وضعیت بهتری پیدا نمی‌کرد، اما شهید قرنی در همان اولین لحظات رخداد فتنه، قاطعانه برخورد کرد. شهید کشوری می‌گفت که تیمسار قرنی بر خلاف نظر دولت موقت خدمت امام رسیده و عرض کرده بود که :«اگر در این قضیه کوچک‌ترین تعللی بکنیم، گرفتار می‌شویم و کاری از پیش نمی‌بریم».

ایشان در ادامە می افزایند:« شهید سپهبد قرنی در اوضاع به هم ریخته ارتش پس از پیروزی انقلاب و در آن شرایط برزخی و حساس، توانست تا حدی فضای امیدوار کننده‌ای را در ارتش به وجود آورد. بسیاری از ارتشی‌ها در حالت تعلیق و بسیاری نا امید بودند و اگر درست مدیریت نمی‌شدند، این امکان وجود داشت که به ضد انقلاب بپیوندند یا فرار کنند. شهید قرنی تا حد زیادی جلوی این فاجعه را گرفت. در قضایائی مثل کردستان، نحوه برخورد مردم با ارتش بسیار مهم بود و آنها باید می‌توانستند قبول کنند که ارتش شاه، حالا قرار است در دفاع از مردم و مقابله با ضد انقلاب وارد میدان شود. تا مدت‌ها عده‌ای معتقد بودند که در مواجهه با ضد انقلاب، نمی‌شود به ارتش اعتماد کرد. اما شهید قرنی با این عقیده مخالف بود و توانست در ظرف مدت کوتاهی که مسئولیت داشت، شرایطی را پایه‌ریزی کند که منجر به اعتماد مردم و نظام به ارتش شد.»[١٦]

بی شک نقش سپهبد قرنی در توپباران کردن و بە خاک و خون کشیدن مردم بی دفاع و مدنی سنندج بە بهانەی جلوگیری ازسقوط پادگان سنندج مانند پادگان مهاباد بدست مردم برجستە و حائز اهمیت است. حجت الاسلام والمسلمین موسی موسوی در ادامەی مصاحبەاش با موسسە مطالعات تاریخ معاصر ایران در تاریخ ١٢/٠٢/ ١٣٩٦ می افزایند کە: « شهید قرنی در غائله سنندج هم تأثیر مهمی داشت. بنده به دلیل سوابقی که از دیرباز در آن خطه داشتم، می‌دانم که شهید قرنی عامل عمده حفظ پادگان سنندج بود. اگر پادگان سنندج هم مثل پادگان مهاباد ــ که در روزهای اول پیروزی انقلاب به دست ضد انقلاب افتاد ــ سقوط می‌کرد، قطعا توپ و سلاح و تانک بیشتری به غارت می‌رفت. ضد انقلاب تمام نیروهای خود را در سنندج متمرکز و باشگاه افسران و فرودگاه و پادگان شهر را محاصره و در اطراف شهر و در ارتفاعات اطراف، پایگاه‌های مهمی را دایر کرده بود. در چنین وضعیتی ،اگر پادگان سنندج تسلیم می‌شد، سنندج  با ارتفاعات و امکانات زیادی که داشت، به دست ضد انقلاب می‌افتاد و غائله کردستان دست کم١٥،١٠ سال طول می‌کشید! و معضل کوردستان برای نظام تبدیل به گره کوری می‌شد. حتی احتمال داشت که کوردستان تجزیه شود. شهید قرنی به رغم مخالفت‌های بسیار، کوتاه نیامد و با کسب اجازه از امام هواپیمائی را به آنجا فرستاد تا با شکستن دیوار صوتی، در دل ضد انقلاب وحشت ایجاد کند و خودش هم به کرماشان آمد و هماهنگی‌های لازم را انجام داد. حقیقتا شرایط دشواری بود. شهید قرنی معتقد بود در عین برخورد با فتنه کردستان و قلع‌و‌قمع ضد انقلاب، باید مراقبت کنیم که کمترین خسارت متوجه مردم شود.»[١٧]

در مجموع، دستورات و تهدیدات رسمی آیت اللە خمینی و حمایت ایشان از سرلشکر قرنی چراغ سبزی بود در خلق «نوروز خونین سنندج».

سـرانجام نوروز خونین سنندج بعد از ٥ روز بـا بجا گذاشتن ٩٩ کشتە و بیش از ٣٠٠ زخمی خاتمە می یابد.[١٨]  و با بازگشت هیات نمایندگی دولت بە تهران در ششم فروردین ١٣٥٨ و دیدار سرلشکر قرنی با آیت اللە خمینی، وی از سمت فرماندهی ستاد ارتش برکنار شدند.[١٩]

با توجە بە سیاست انکار و پنهانکاری جمهوری اسلامی ایران در مورد ارقام و تعداد کشتە شدگان، متاسفانە اسناد و مدارک، اطلاعات و مشخصات قربانیان یا آمار تائید شدەایی در دسترس نمی باشد. در تعدادی از منابع آمار قربانیان ٢٣٠٠ نفر و در دیگر منابع تعداد قربانیان حدود ٤٥٠ نفر تخمین زدە میشود و در کتاب «خاطرات تسخیر کنندە؛ اعدام کوردها توسط جمهوری اسلامی» کە توسط مرکز اسناد حقوق بشر نشر شدە است چنین اشارە می نماید کە در این جنگ کە بە نوروز خونین سنندج معروف است و باعث اعتراضات سراسری در کوردستان شد، حداقل ٢٠٠ تن از مردم سنندج کشتە شدند و بسیاری دیگر نیز مجروح گردیدەاند.[٢٠]،[٢١]،[٢٢]،[٢٣]

منابع در آرشیو جمعیت حقوق بشر کوردستان موجود است.